دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را

به میهمانی گلهای باغ می آورد

و گیسوان بلندش را به بادها می داد

و دستهای سپیدش را به آب می بخشید

دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

دلم برای کسی تنگ است

که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی را نثار من می کرد

دلم برای کسی تنگ است

که تا شمال ترین شمال با من رفت

و در جنوب ترین جنوب با من بود

کسی که بی من ماند

 کسی که با من نیست

 کسی که . . .

- دگر کافی ست.

   

حمید مصدق    


موضوعات مرتبط: شعر معاصر ، شعر نو و سپید

تاريخ : پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ | 11:39 | نویسنده : چشم به راه |