به سراغ من اگر می آیید.

پشت هیچستانم.

پشت هیچستان جاییست.

پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهاییست

که خبر می آرند، از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک.

روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی

است که صبح

به سر تپه ی معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان چتر خواهش باز است:

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا می آید.

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی،سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست.

به سراغ من اگر می آیید،

نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من!


موضوعات مرتبط: شعر معاصر ، شعر نو و سپید

تاريخ : شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ | 8:52 | نویسنده : چشم به راه |